نقل شده كه عارفى پياده به خانه خدا مى‏رفت، مرد عرب شتر سوارى به او گفت:

اى‏شيخ! به كجا مى‏روى؟

عابد گفت:به بيت الله.

گفت:چرا پياده‏اى؟

گفت: من مركب‏هاى‏زيادى دارم(تو نمى‏بينى).

مرد عرب سؤال كرد:آن مركب‏ها چيست؟ عارف گفت:


هنگامى كه بلا و مصيبتى بر من نازل شود، بر مركب صبر سوار مى‏شوم،

و هنگامى كه‏ نعمتى نازل شود، بر مركب شكر

و هنگامى كه قضاء و قدرى رخ دهد، بر مركب رضاء

و هنگامى كه نفس سركش مرا به چيزى دعوت كند، مى‏دانم كه آن چه از عمر باقى مانده، كمتر از آن است كه گذشته است.


مرد عرب گفت:

در واقع تو سواره‏اى، من پياده‏ام، برو در امان خدا

 

 

روح البيان،ج 2،ص 158